راه گرسنگان بن اکری
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 4:15
راه گرسنگان بن اکری-در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد می کند که هر چیزی که روی آن می نشین...
-
تاریخ: 1401/10/9 ساعت: 22:09
وقتی میشناسی ونمی بینی وقتی می بینی ونمیشناسی نه دیدنت دیدنه نه شناختنت
راه گرسنگان بن اکری
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 5:01
-در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد می کند که هر چیزی که روی آن می نشینم یک روزی باعث افتا...
راه گرسنگان بن اکری
-
تاریخ: 1396/3/2 ساعت: 20:28
-در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد
شیون فومنی
-
تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 19:26
سفر ترا به سلامت,مرا به من بسپار
begin again جان کارنی
-
تاریخ: 1395/9/19 ساعت: 4:34
موسیقی باعث میشه یکی ازمعمولی ترین منظره هابرات خاطره انگیزبشه پ.ن: موسیقی صداهارویکی میکنه
creed
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 9:45
تاوقتی حرف میزنی نمیتونی بشنوی
:)
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 9:45
یه شهرنامریی بود هرکی میامدپادشاهش میشد چون نامریی بود نمیفهمیدشهریه عالمه پادشاه دیگه داره همه حکومت میکردند...چون همه چی شهرهم نامریی بود هیچکی نمیفهمیدکدام حاکم بهتره پ.ن : اگه خوبه مال شماها
برای پری ها
-
تاریخ: 1395/9/14 ساعت: 9:45
خدایا من دلم نمیخواد دل هیچکی بشکنه کمکم کن دل نشکنم یااگرشکستم جبران کنم
وصیت
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 9:49
من نویسنده که نیستم ولی چندوقته یه قصه ای داره خودشوتوکله من مینویسه ببریدش شمابنویسیدش قصه قصه یه دخنربچه است که دلش میخواددرس بخونه اما نه سنش به مدرسه میرسه نه راهش میدن مدرسه نه قدش حتی میرسه درمدرسه روبازکنه هرروز میرفته درمدرسه به یه ترفندی واردمیشده پشت درکلاس به صدای معلم هاگوش میکرده یه روز...
قاتل
-
تاریخ: 1395/8/24 ساعت: 15:09
ترس گاهی باعث فرارمیشه گاهی هم برعکس این حرف هاروبگذاریم کنار موش دیدین؟ منم زیادندیده بودم حالا بیشترمیبینم منم میترسم ولی چون نمیتونم فرارکنم روزی پنج تاشونو میکشم
حیف که مرده ام
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 0:37
خوبه که آدم مردن روهم تجربه کنه من الان خوبه که مرده ام میبینم ،نفس کشیدن دیگران رومیبینم خوشحال میشم میخوام واکنش نشان بدم اما یادم میفته من مرده ام ...مرده ام ... اونهامنونمیشناسن ... پ.ن: سخته مرده بودن همه چیز برات ازدست رفته
هی یو ! سعید ابوطالب
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 8:26
بیدارایستادن قصه ایست که ادامه می یافت .
دختری که پادشاه سويد را نجات داد ،یوناس یوناسن
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 8:25
نیاز مسبب تمام قانون شکنی هاست _ اینگمار می خواست پادشاه روببینه ونشد بعد میخواد پادشاه روازبین ببره روی یه تابلومی نویسه بمیربزپیر،بمیر... پادشاه دستورمیده دستگیرش کنن و بیارنش خب ،حالا این پادشاه یودکه میخواست اینگمارراببیند :) _ کاخ سفید آمریکارا سیاه پوستان هموطن نومبکوساخته اند
برای دخترم ...شاید هم پسرم ...:)
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 8:25
وقتی کسی به این دنیامیاد زندگی باارزش ترین هدیه وداراییه که داره هیچ چیزی نباید زندگی روبه خطربندازه مگر عشق ...چون عشق تنهاچیزیه که قبل از زندگی وجودداشته واگه نبود هیچ وقت زندگی نبود ...
هاگاکوره
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 8:25
پوشیده بابرگ
مقدمه زندگی کوتاه است ،یاستین گرودر
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 8:25
آدمی ازآنجاکه خاکساراست ،درخاک خانه می گیرد،خانه ای که همیشه دواشتیاق راهمزمان دراوبرانگیخته است:شوق ماندن وشوق رفتن.آدمی می خواهددرخانه خودبماند،سکنی بگزیند،بومی شود....سایه به سایه خانه او(هم سایه ) است وازپیوستن سایه همسایگان به یکدیگراست که شهرووطن به وجودمی آید؛درسایه شهرووطن ،زبان وشعروفلسفه و...
no name ,no face ,no number
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 22:46
امشب این آهنگروپیداکردم یاد سیلاس افتادم دنیایی که آدم ها توش یه اسم یه صدا ویه شخصیت باشن هوم... حالا خیال کن ...
دعوت به مراسم گردن زنی _ ولادیمیرناباکف
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:49
اما آدم های دیوانه ای هم هستند _ ورویین تن اند که خودرابه جای دیوانه ها می گیرند...
توافق
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:49
قبلن ها فکرمیکردم چک وچانه زدن سر مسایل انسانی مسخره است الان هم نظرم عوض نشده فقط فکرمیکنم به توافق رسیدن مهمتره برای به توافق رسیدن هم آدم ها خودشان رو عرضه میکنن و این خوبه