خرید بک لینک

-در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم.

-عهد خداوند بهترین است .

-نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد می کند که هر چیزی که روی آن می نشینم یک روزی باعث افتادنم می شود.

--مگر می خواهیم تا آخراین جاده پیش برویم؟ روح گفت بله . –اما شماگفتید که جاده انتهاندارد. روح گفت درست است . چطور ممکن است درست باشد ؟وقتی بتوانی همه چیز را از تمام نقطه نظرهای قابل تصور ببینی آن وقت احتمالش هست که کم کم درک کنی.

-پدر آن شب بهترین حریفان را برای مبارزه پیداکرد. بابادمبارزه کرد .

- زمین جای کوچکی است ،کوچکترازآن که بخواهیم انسان بودن خود را فراموش کنیم.

-طعم مرگ را به تو می چشانم ولی اول باید مرا پیداکنی.

-احساس میکنم حال همین یک پسررا5 بارزاییده ام.

-به گفته قرآن هیچ چیز برای همیشه پایان نمی پذیرد. ؟؟؟

-یک رویا چه بسا مرتفع ترین نقطه یک زندگی باشد.

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ساعت 21:27 توسط |

برچسب: نویسنده: علی کاظمی تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 20:28

صفحه بندی