خصوصی های عمومی. ..عمومی های خصوصی

متن مرتبط با «اکری» در سایت خصوصی های عمومی. ..عمومی های خصوصی نوشته شده است

راه گرسنگان بن اکری

  • نیلوبلاگ

    راه گرسنگان بن اکری-در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد می کند که هر چیزی که روی آن می نشینم یک روزی باعث افتادنم می شود. --مگر می خواهیم تا آخراین جاده پیش برویم؟ روح گفت بله . –اما شماگفتید که جاده انتهاندارد....

    ادامه مطلب
  • راه گرسنگان بن اکری

  • نیلوبلاگ

    -در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد می کند که هر چیزی که روی آن می نشینم یک روزی باعث افتادنم می شود. --مگر می خواهیم تا آخراین جاده پیش برویم؟ روح گفت بله . –اما شماگفتید که جاده انتهان...

    ادامه مطلب
  • راه گرسنگان بن اکری

  • نیلوبلاگ

    -در آیینه کبود نگاه کردم وچهره خود را نتوانستم ببینم . وحشت زده شدم. -عهد خداوند بهترین است . -نجار بفهمی نفهمی مست شده بود پیشنهاد کرد که صندلی پدر را تعمیرکند. پدر با ژستی فیلسوفانه گفت :نه،دوست دارم همین طور که هست باشد. این همیشه به من گوشزد ...

    ادامه مطلب